علوم سیاسی
محمودرضا رهبرقاضی؛ زهرا صادقی نقدعلی؛ مریم قربانی
چکیده
در دهههای اخیر، تقابل سنت و مدرنیته در زندگی زنان ایرانی، چارچوب معنایی دوگانهای ایجاد کرده که هویت اجتماعی و سیاسی آنان را تحت تأثیر قرار داده است. در این راستا، پرسش اصلی تحقیق این است که تقابل سنت و مدرنیته چگونه بر تجارب زیسته و راهبردهای زنان در بازتعریف هویت و نقشهای اجتماعی آنها تأثیر میگذارد و این امر چه پیامدهایی برای ...
بیشتر
در دهههای اخیر، تقابل سنت و مدرنیته در زندگی زنان ایرانی، چارچوب معنایی دوگانهای ایجاد کرده که هویت اجتماعی و سیاسی آنان را تحت تأثیر قرار داده است. در این راستا، پرسش اصلی تحقیق این است که تقابل سنت و مدرنیته چگونه بر تجارب زیسته و راهبردهای زنان در بازتعریف هویت و نقشهای اجتماعی آنها تأثیر میگذارد و این امر چه پیامدهایی برای آنها دارد. این مطالعه با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریۀ زمینهای ساختگرای چارمز انجام گرفت. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 23 زن از زمینههای اجتماعی و فرهنگی متنوع در تبریز جمعآوری و با استفاده از کدگذاری اولیه، متمرکز و محوری تحلیل شدند. یافتهها نشان داد زنان دو راهبرد اصلی را بهکار میگیرند: پذیرش محتاطانه که تعادلی میان هنجارهای سنتی و فرصتهای مدرن ایجاد میکند، و مقاومت انتقادی که با چالش محدودیتهای سنتی، نقشهای جنسیتی را بازتعریف میکند. این راهبردها تحت تأثیر ریشههای ساختاری (هنجارهای جنسیتی، ارزشهای مدرن، تجارب زیسته)، عوامل محیطی (خانواده، نهادها، فرهنگ، اقتصاد) و شرایط مداخلهگر (اجتماعی، فرهنگی، نهادی، روانشناختی) در سه سطح فردی، گروهی و اجتماعی شکل میگیرند و پیامدهای آن از حفظ مشروعیت اجتماعی زنان در برابر انتظارات سنتی تا تقویت عاملیت و تغییر اجتماعی را دربرمیگیرد. مطابق نتایج، خوانش دوگانۀ سنت و مدرنیته فرایندی پویا و بازاندیشانه است که در نوسان میان امنیت اجتماعی و تحقق فردیت، به تحول تدریجی فرهنگ سیاسی و اجتماعی زنان میانجامد.
مطالعات زنان
فاطمه زین الدینی؛ زهرا عباس پور
چکیده
اصلاحات حقوقی حوزۀ زنان در دورۀ پهلوی دوم، از جمله اعطای حق رأی در سال ۱۳۴۲ و تصویب قوانین حمایت از خانواده در ۱۳۴۶ و ۱۳۵۳، در چارچوب پروژۀ مدرنیزاسیون دولتی و با هدف ارتقای موقعیت سیاسی و اجتماعی زنان اجرا شد. بااینحال، این مداخلات نتوانست به مشارکت معنادار یا نهادینهسازی پایدار حقوق زنان بینجامد و بخش قابلتوجهی از دستاوردهای ...
بیشتر
اصلاحات حقوقی حوزۀ زنان در دورۀ پهلوی دوم، از جمله اعطای حق رأی در سال ۱۳۴۲ و تصویب قوانین حمایت از خانواده در ۱۳۴۶ و ۱۳۵۳، در چارچوب پروژۀ مدرنیزاسیون دولتی و با هدف ارتقای موقعیت سیاسی و اجتماعی زنان اجرا شد. بااینحال، این مداخلات نتوانست به مشارکت معنادار یا نهادینهسازی پایدار حقوق زنان بینجامد و بخش قابلتوجهی از دستاوردهای آن پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازگشتپذیر شد. این پژوهش با بهرهگیری از نظریۀ «انطباق رفتوبرگشتی مسئلهمحور (PDIA)» علل این ناکامی را در سطوح فرایندی و ساختاری بررسی میکند. در این مسیر با رویکرد کیفی و روش تحلیل تاریخی–تطبیقی، دادهها از طریق تحلیل اسناد حقوقی، مشروح مذاکرات قانونگذاری و منابع تاریخی گردآوری و با کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد اصلاحات مزبور بهجای اتکا بر مسئلهمحوری، بر تقلید شکلی از الگوهای غربی، اجرای سریع و بالا به پایین و نبود مشارکت واقعی ذینفعان متکی بودهاند و بهدلیل بیتوجهی به زمینههای فرهنگی–اجتماعی و ضعف ظرفیتسازی نهادی، پشتوانۀ تثبیتکننده نداشتهاند. تحلیل حاضر نشان میدهد پایداری اصلاحات جنسیتی نیازمند طراحی مبتنی بر شناسایی دقیق مسئله، بومیسازی تدریجی راهکارها، بهرهگیری از بازخورد مستمر و تقویت ظرفیتهای حکمرانی است؛ رویکردی که میتواند از تکرار شکست اصلاحات نمایشی جلوگیری کند.
مطالعات زنان
علیرضا طغیانی؛ معصومه اسمعیلی؛ مرضیه مدنیفر
چکیده
فرزندپذیری بهعنوان شیوهای مهم برای تأمین نیاز والدین به فرزند و نیز کودکان نیازمند خانواده به والدینی مسئول، فرایندی پیچیده و مستلزم ارزیابی دقیق، آموزش تخصصی و حمایت مستمر از والدین متقاضی است. این مطالعه با رویکرد کیفی و با هدف کاوش تجارب مادران فرزندپذیر از چالشهای فرایند فرزندپذیری انجام شد تا مبنایی علمی برای بهبود سیاستها ...
بیشتر
فرزندپذیری بهعنوان شیوهای مهم برای تأمین نیاز والدین به فرزند و نیز کودکان نیازمند خانواده به والدینی مسئول، فرایندی پیچیده و مستلزم ارزیابی دقیق، آموزش تخصصی و حمایت مستمر از والدین متقاضی است. این مطالعه با رویکرد کیفی و با هدف کاوش تجارب مادران فرزندپذیر از چالشهای فرایند فرزندپذیری انجام شد تا مبنایی علمی برای بهبود سیاستها و شیوههای گزینش، آموزش و نظارت فراهم آورد. نمونهگیری هدفمند شامل ۱۱ مادر فرزندپذیر تحت پوشش سازمان بهزیستی بود و دادهها از طریق مصاحبههای عمیق تا اشباع نظری جمعآوری شدند. تحلیل دادهها به روش تحلیل مضمون انجام شد و درنهایت ۶ مضمون کلی و ۱۲ مضمون اصلی استخراج شد. یافتهها نشان داد مادران فرزندپذیر با چالشهایی از جمله فرایند طولانی و فرسایشی، ابهام در فرایند، شیب نامناسب آشنایی والد و کودک، شاخصهای ناکارآمد و غیرپویای ارزیابی، جامع و کارآمدنبودن گزینش، آموزش و قطع تداوم آن، نبود اخلاق حرفهای و کرامتمحوری در سبک گزینش، ضعف در نظارت و رصد خانواده و کودک، استفادۀ ناکافی از ظرفیتها و شبکهسازی محدود خانواده و تجربۀ هیجانات منفی و پیامدهای عینی ناکارآمدی سیستم مواجه هستند. این پژوهش بر اهمیت بازنگری و تقویت فرایندهای گزینش، آموزش و نظارت بر والدین فرزندپذیر تأکید دارد و ارائۀ راهکارهای علمی و عملی میتواند به ارتقای کیفیت زندگی خانوادههای فرزندپذیر، افزایش سازگاری کودک و والد و کاهش پیامدهای منفی ناشی از ناکارآمدی سیستم منجر شود.
روانشناسی
زهرا امان الهی؛ سمیرا هاشمی؛ فهیمه شاداب مهر؛ مریم آقایی
چکیده
مطالعۀ حاضر با هدف طراحی الگوی مفهومی کمالگرایی در دختران نوجوان تیزهوش و کمالگرا برای ایجاد فهمی عمیقتر از این پدیده انجام گرفت. روش پژوهش کیفی است و دادهها از طریق نظریۀ دادهبنیاد با استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته از نمونههای پژوهش جمعآوری شد. جامعۀ پژوهش دانشآموزان مدارس تیزهوشان در مقطع متوسطه بود که دادهها ...
بیشتر
مطالعۀ حاضر با هدف طراحی الگوی مفهومی کمالگرایی در دختران نوجوان تیزهوش و کمالگرا برای ایجاد فهمی عمیقتر از این پدیده انجام گرفت. روش پژوهش کیفی است و دادهها از طریق نظریۀ دادهبنیاد با استفاده از مصاحبههای نیمهساختاریافته از نمونههای پژوهش جمعآوری شد. جامعۀ پژوهش دانشآموزان مدارس تیزهوشان در مقطع متوسطه بود که دادهها از طریق نمونهگیری هدفمند گردآوری شد و تعداد آنها 13 نفر بود. تحلیل دادهها به روش کدگذاری استراوس و کوربین صورت گرفت. طی کدگذاریها، مقولۀ هستهای تحت عنوان کلی «تلاش برای کسب خودارزشمندی و انطباق با هویت مبتنی بر توانمندی برتر شناختی» انتخاب شد. ویژگیهای فردی، انتظارات خانوادگی، عوامل اجتماعی و ساختار آموزشی بهعنوان عوامل علی کمالگرایی، فرهنگ ارزشگذاری بر موفقیت و فضای مجازی بهعنوان عوامل زمینهساز، مهارتهای مقابلهای و حمایت خانواده بهعنوان عوامل مداخلهگر، دو راهبرد پیشرفتمحور و اجتنابی حفاظتمحور بهعنوان راهبردهای متأثر از کمالگرایی و فهرستی از پیامدهای مثبت و منفی کمالگرایی نوجوانان تیزهوش در الگو استخراج شدند. طبق یافتهها، دانشآموزان تیزهوش بهخاطر توانمندیهای ذهنیشان، تحت انتظارات خاص و زیادی قرار دارند. به همین دلیل کمالگرایی آنها میتواند در کنار رشد و پیشرفت تحصیلی، به آسیبهای روانشناختی متعددی منجر شود. از اینرو نیاز است خانوادهها و مدارسی که با این دانشآموزان در تعاملاند، به اصلاح شیوهها و استانداردهای تربیتی و آموزشی خود اهتمام ورزند.